رضا قليخان هدايت

1813

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن فرو سوش همچو ناف بتى * كه بود سال و ماه مشك‌آگين * * * آتش ديدى كه باشدش آب نقاب * ايمن شده آب از آتش و آتش از آب بنگر تو بدين شراب و اين جام شراب * تا آب فسرده بينى و آتش ناب 399 محمود ورّاق هروى معاصر ملوك طاهريّه و صفاريّه بوده و تاريخى نيكو قلمى نموده گويند كنيزكى داشته صاحب حسن صورت و محمّد بن طاهر طالب آن شده با دو هميان زربخانهء او اندر آمده چون معلوم نمود كه خواجه و كنيزك را به يكديگر تعلّق خاطر است آن خواهش را عين بىانصافى دانسته زرها را به خواجهء بخشيده بيرون آمد از اشعار او چيزى در ميان نيست الّا اين دو بيت وفاتش در سنه 221 . نگارينا به نقد جانت ندهم * گرانى در بها ارزانت ندهم گرفتستم به جان دامان وصلت * نهم جان از كف و دامانت ندهم 400 مجير الدّين بيلقانى از اهل بيلقان من توابع شيروان و شاگرد افضل الدّين خاقانى بوده بالاخره از استاد رنجيده به خدمت اتابيك ايلدگز رسيده به وزارت اصفهان مفتخر آمد از اهل اصفهان رنجيده اين رباعى گفته : گفتم ز صفاهان مدد جان خيزد * لعلى است مروّت كه از آن كان خيزد